کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت
از اینجا عضو شوید
وارد شوید ثبت نام کنید

فروشگاه اَرژَن مارکت فروشگاه اَرژَن مارکت

ثبت نام

کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت

وضعیت موجود
قیمت 40000 تومان
رتبه ی این کالا: 5.0

کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت

 نقد و بررسی اجمالی

خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت، بیشعوری است. این چیزی است که «خاویر کرمنت» در کتاب «بیشعوری» به آن اعتراف می‌کند. اما جای نگرانی نیست. کرمنت صادقانه می‌گوید که خودش هم قبلا بی‌شعور بوده و توانسته خودش را درمان کند. او این کتاب را نوشته تا راهکارهای عملی درمان این عارضه را به دیگران هم نشان دهد. به‌نظر می‌رسد که بی‌شعوری یکی از دغدغه‌های اصلی کرمنت است. سایر آثار این نویسنده هم در فضایی مشابه نوشته شده‌اند. «بی‌شعورهای گردن‌کلفت»، «بی‌شعورهای ابدی» و «توطئه‌ی بی‌شعورها» از کتاب‌های این نویسنده هستند که در همه‌ی آن‌ها، جنبه‌های متفاوتی از بی‌شعوری و راهکارهای شناخت و مقابله با آن ارائه شده است. می‌توان به جرات گفت که این کتاب در ایران، بیشترین طرف‌دار را دارد. آن‌قدر که حتی از کسانی که چندان اهل کتاب و کتاب‌خوانی نیستند هم نام این کتاب را می‌شنوید. نکات و مواردی که در این کتاب آمده، می‌تواند به شناخت رفتارهای نادرست خود و اطرافیان و نحوه‌ی مقابله با آن‌ها، کمک کند. با استفاده از همین راهکارهاست که می‌توانیم زندگی سالم‌تر و آرام‌تری برای خود و دیگران ایجاد کنیم.

تعداد
{{ quantity}}

درباره این کالا بیشتر بدانید

نقد و بررسی کامل کتاب بیشعوری

در این بخش قصد داریم بطور کامل نظرات و انتقادات در مورد کتاب بیشعوری را بررسی کنیم. در ابتدا به سراغ معرفی و نقد اول خواهیم رفت. کتاب بیشعوری با عنوان فرعی راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت، اثری است که می‌توان موضوع آن را روانشناسی، خودشناسی، شخصیت‌شناسی، اختلالات شخصیتی و رفتارشناسی در نظر گرفت اما با این حال، کتاب بیشعوری در درجه اول یک کتاب طنز است. (با وجود اینکه کتاب بیشعوری یک کتاب طنز و روانشناسی است و ما در کافه‌بوک جایی در فهرست مطالب خود، دسته طنز یا طنز روانشناسی نداریم، این کتاب را در دسته روانشناسی قرار داده‌ایم و در این معرفی نیز، لینک کتاب‌های مرتبط با موضوع روانشناسی قرار داده شده است.)

پشت جلد کتاب بیشعوری متنی آمده است که به خوبی تصویری از بیشعوری و افراد بیشعور ارائه می‌کند. سوال‌هایی در این متن پرسیده می‌شود که بدون شک بیشتر ما پاسخ مثبتی برای آن‌ها داریم:

آیا از اینکه همسایه‌تان زباله‌هایش را در جوی آب می‌ریزد عصبانی هستید؟ آیا تا به حال پیش آمده که در اداره‌ای برای گرفتن یک امضا روزها و ساعت‌ها در آمدوشد باشید؟ آیا احساس می‌کنید برخوردهای رئیس‌تان با شما توهین‌آمیز است؟ آیا با شنیدن حرف‌های سیاست‌مداران دچار رعشه و ناسزاگویی می‌شوید؟ هیچ دلتان خواسته یک صندلی را بر فرق پزشکی بکوبید که بدون آنکه اجازه بدهد در مورد بیماری‌تان توضیحی بدهید شروع به نوشتن نسخه کرده است؟ آیا از دیدن مجری‌های تلویزیون عصبی می‌شوید؟ آیا وسوسه خفه‌کردن فامیل‌هایی که دائما مشغول فضولی و نصیحت و بزرگ‌تری‌اند، زیاد به سراغتان می‌آید؟ با همکاران از زیرِ کار دررو و زیرآب‌زن زیاد دست به یقه می‌شوید؟ آیا هر هفته دوستانی به سراغتان می‌آیند که بخواهند شما را به فعالیت تجاری یا آیین جدیدی دعوت یا دست‌کم چاگرایتان را باز کنند؟ رابطه‌تان با همسرتان چطور است؟ به فکر جداشدن از او هستید یا آن‌قدر شرور است که حتی جرئت جداشدن از او را هم ندارید؟

 مترجم کتاب بیشعوری – محمود فرجامی – در مقدمه خود می‌نویسد:

شاید بی‌شعوری یک «بیماری» است و مثل تمام بیماری‌ها برای پیشگیری و درمانش باید آن را درست شناخت. هرچقدر یک بیماری خطرناک‌تر و شایع‌تر باشد، شناخت و مقابله با آن ضروری‌تر است، اما بی‌شعوری مهلک‌ترین عارضه کل تاریخ بشریت است که تاکنون راهکاری علمی برای مقابله با آن ارائه نشده است. بی‌شعوری حماقت نیست و بیشتر بی‌شعورها نه‌تنها احمق نیستند، که نسبت به مردم عادی از هوش و استعداد بالاتری برخوردارند. خودخواهی، وقاحت و تعرض آگاهانه به حقوق دیگران که بن‌مایه‌های بی‌شعوری‌اند، بیشتر از سوی کسانی اعمال می‌شود که از نظر هوش، معلومات، موقعیت اجتماعی و سیاسی و وضع مالی، اگر بهتر از عموم مردم نباشند، بدتر نیستند.

نویسنده کتاب بیشعوری – خاویر کرمنت – نیز در مقدمه خود می‌نویسد:

چه بی‌شعور باشید و چه درگیر با بی‌شعورها، با انتخاب این کتاب دست‌کم راهنمای خوبی انتخاب کرده‌اید و راه را عوضی نرفته‌اید.

خلاصه کتاب بیشعوری

همان‌طور که از عنوان کتاب برمی‌آید، این کتاب در مورد بیشعوری است. قالب اصلی کتاب طنز است و بسیار مهم است که این موضوع را مورد توجه قرار دهید. در این کتاب شما باید یک اثر که از نتایج تحقیقات و نظر دانشمندان حوزه‌های مختلف استفاده کرده باشد، روبه‌رو نیستید.

نویسنده در ابتدای کتاب، مقدمه‌ای از زندگی خودش و اینکه چطور متوجه شده آدم بیشعوری است ارائه می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه رفتار خود را اصلاح کرده است و حالا می‌خواهد به دیگر بی‌شعورها هم کمک کند تا آن‌ها خودشان را اصلاح کنند. خاویر کرمنت اعتقاد دارد که شاید نتوان تعریف دقیقی از بیشعوری ارائه کرد اما می‌توان به‌راحتی آن را تشخیص داد.

این کتاب در ۵ بخش اصلی و ۲۴ فصل نوشته شده است.

بخش اول: چه کسی بی‌شعور است و چرا یک نفر باید بخواهد بی‌شعور باشد؟

  • سرگذشت فرد
  • چند سرگذشت دیگر
  • تعریف بی‌شعوری
  • ماهیت بی‌شعوری
  • شدت بی‌شعوری

بخش دوم: انواع بی‌شعورها

  • بی‌شعور اجتماعی
  • بی‌شعور تجاری
  • بی‌شعور مدنی
  • بی‌شعور مقدس‌آب
  • بی‌شعور عرفان‌باز
  • بی‌شعور دیوان‌سالار
  • بی‌شعور بیچاره
  • بی‌شعور شاکی

بخش سوم: وقتی جامعه بی‌شعور می‌شود.

  • تجارب به‌مثابه بی‌شعور
  • دولت به‌مثابه بی‌شعور
  • خواندن، نوشتن و بی‌شعوری
  • بی‌شعوری در رسانه، یک اپیدمی واقعی

بخش چهارم: زندگی با بی‌شعورها

  • کار کردن با بی‌شعورها
  • وقتی دوست بی‌شعور است
  • ازدواج با آدم بی‌شعور
  • بی‌شعور مادرزاد
  • فرزندانِ والدین بی‌شعور

بخش پنجم: راه نجات

  • مراحل درمان
  • وسایل درمان

جنبه طنز کتاب موضوعی است که خواندن آن را راحت و لذت‌بخش می‌کند. به عنوان مثال، در ابتدای هرفصل یک نقل‌قول آمده است که عموما بسیار خنده‌دار هستند. نقل‌قول هایی تمسخرآمیز و ابداعی. چند نمونه از این نقل‌قول‌ها:

 اگر بی‌شعورها عاشق می‌شوند فقط به یک دلیل است: می‌خواهند در هیچ‌چیز کم نیاورند، از جمله عشق. -وینیفرد، عاشقِ شکست‌خورده یک بی‌شعور (کتاب بیشعوری – صفحه ۲۹)
 بزرگ‌ترین راز خلقت این نیست که خدا چرا جهان را خلق کرده است، بلکه این است که چرا بی‌شعورها را این‌قدر گستاخ و منفور آفریده است.  -دیوارنوشته‌ای پشت یک در، در کلیسای بوستون (کتاب بیشعوری – صفحه ۵۱)
 اگر هفته‌ای دست‌کم یک بار در اعتراضی مدنی شرکت نکنم، حُناق می‌گیرم. علت اعتراض مهم نیست، مهم خود اعتراض کردن است که به خاطر آن زندگی می‌کنم.  -هنریتا براون، یک اکتیویستِ بی‌شعور تحت درمان (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۱۱)
 تا زمانی که معلم کودکستان، من را برای اولین بار در عمرم به اسم «کوین» صدا نزده بود، نمی‌دانستم که اسمم «اوهوی گوساله» نیست. -کوین، فرزند والدین بی‌شعور (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۹۹)

درباره کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت

ممکن است شما هم این عکس را دیده باشید که در آن: ماشینی در جایی که پارک ممنوع است توقف کرده و کسی یک جلد کتاب بیشعوری زیر برف‌پاک‌کن آن ماشین قرار داده است. احتمالا یادداشتی هم در کنار کتاب قرار داده‌اند که: لطفا تولید مثل نکنید.

کتاب بیشعوری با وجود اینکه یک کتاب معتبرِ علمی نیست، اما حرف‌های مهمی برای گفتن دارد. حرف‌هایی که ممکن است برای یک خواننده جدی بسیار آگاهی دهنده باشد. حرف‌هایی که شاید در قالب طنز بهتر بتوان آن‌ها را بیان و به خواننده منتقل کرد.

اما در مورد این کتاب یک نکته مهم و اساسی وجود دارد که نباید آن را از یاد برد. خواننده کتاب بیشعوری باید مراقب باشد در دام خودبرتربینی (!) گرفتار نشود. این طبیعی است که عموم آدم‌ها در مورد خودشان موضوعات منفی را قبول نکنند و به خودشان به عنوان یک انسان متشخص و بافرهنگ نگاه کنند. (مخصوصا کسانی که کتاب هم می‌خوانند.) چه کسی دوست دارد فکر کند که یک بیشعور است؟ مسلماً هیچ‌کس. پس وقتی سراغ این کتاب رفتید باید با این ذهنیت شروع به خواندن آن کنید که من در پی اصلاح رفتار خودم هستم نه اینکه انسان‌های بیشعور را بهتر بشناسم که فردا در خیابان یا سر کار یا هرجای دیگر آن‌ها را شناسایی کنم.

این کتاب را برای آن نخوانید که از این به بعد هر رفتار نامناسب و نادرستی مشاهده کردید، فورا به آن شخص کتاب بیشعوری را معرفی کنید.

به‌شخصه هنگام مطالعه کتاب، کاغذ و قلمی در کنار خودم قرار دادم و بعد از هرفصل، رفتارهای نامناسب خودم را یادداشت می‌کردم تا در مورد آن‌ها فکر کنم و با رفتارهای بهتر و مناسب‌تری جایگزین‌شان کنم. چیزی که در انتهای به عنوان تمرین نیز آمده است و از خواننده می‌خواهد این کار را انجام دهد. در کل تمرین‌هایی در انتهای هر فصل قرار دارد که مانند خود کتاب جنبه طنز دارد اما تمرین‌های خوبی هستند و می‌تواند هرکسی را در مورد رفتار خودش به فکر فرو ببرد.

به شما هم پیشنهاد می‌کنم هنگام مطالعه این کتاب از همین روش استفاده کنید. من فکر می‌کنم بهترین راه برای داشتن جامعه‌ای بهتر و فرهنگی غنی‌تر این است که از خودمان شروع کنیم و رفتارهای خودمان را اصلاح کنیم. چون در نهایت این تک تک ما هستیم که جامعه را شکل می‌دهیم.

از این کتاب خوب، می‌توان مسائل و چیزهای مهمی یاد گرفت.

نقاشی روی جلد کتاب اثری از ادوارد مونک نقاش برجسته نروژی در سبک هیجان‌نمایی است. این تابلو جیغ نام دارد.

جملات زیبای کتاب بیشعوری

جملاتی از متن کتاب بیشعوری

هر آدمی، چه پولدار و چه بی‌پول، چه زن و چه مرد، چه پیر و چه جوان ممکن است به بی‌شعوری مبتلا شود. نه باهوش بودن و نه کودن بودن، هیچ‌کدام مانع از ابتلا به این عارضه نمی‌شوند. به عبارت دیگر، بی‌شعوری مرضی است که می‌تواند هر کسی را در هر زمانی، بدون هیچ هشداری، آلوده کند. (کتاب بیشعوری – صفحه ۴۸)

تقریبا همه در این امر اتفاق نظر دارند که بی‌شعور کسی است که رفتار وقیح و نفرت‌انگیزی را به صورت کاملا ارادی و عمدی از خود بروز می‌دهد و از ایجاد اختلالی که در کارها به وجود آورده و آزاری که به دیگران رسانده قلبا خوشحال است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۵۲)

بی‌شعورها همیشه وجود داشته‌اند و اکنون بیشتر از همیشه وجود دارند. تمام آنچه درباره تاریخ بی‌شعوری باید دانست، همین است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۵۴)

بی‌شعورها همیشه در حکم معمایی برای دیگرانند. کارهایشان همان‌قدر متناقض و ناساز است که یک جوجه‌تیغی بخواهد بادکنک بفروشد. این مشکل پیش از هر چیز به خودفریبی و دمدمی مزاجی بی‌شعورها بازمی‌گردد. (کتاب بیشعوری – صفحه ۸۱)

رام‌ترین نوع بی‌شعورها، بی‌شعورهای آب‌زیرکاهند. البته منظور این نیست که این نوع بی‌شعورها کم‌خطرتر از بقیه بی‌شعورهایند، بلکه منظور این است که زیاد به چشم نمی‌آیند. بی‌شعورهای آب‌زیرکاه با مشاهده واکنش جامعه نسبت به بی‌شعورهای تمام‌عیار ترجیح می‌دهند که پشت نقابی از مهربانی و خونسردی پنهان شوند، اما در عین حال همواره می‌دانند که چگونه این خنجر غلاف‌شده را به‌موقع بیرون بکشند و بدون اینکه هیچ‌کس تصورش را بکند، کار خودشان را بکنند. (کتاب بیشعوری – صفحه ۹۱)

یکی از چیزهایی که بی‌شعورهای عرفان‌باز در آن استادند، هنر سرقت تالیفات و اختراعات دیگران است. احتمالا به عقیده آنها که معتقدند همه‌چیز از آنِ خداوند است، تنها چیزی که در سرقت ایده‌ها و حتی ابداعات دیگران و ادعای تملکشان جایز نیست، درنگ است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۲۹)

تنها راه بهبود کیفیت آموزشی، بیرون کردنِ بی‌شعورها از نظام آموزشی و بازگرداندن اهداف اصلی آموزش و پرورش، یعنی آموختن فکر کردن، خواندن و نوشتن به بچه‌هاست. (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۶۷)

بزرگ‌ترین معضل در کار کردن با بی‌شعورها، این است که محال است پا روی دم آدم‌ نگذارند. وقتی که همکار بی‌شعورتان بعضی از گزارش‌هایتان را می‌دزدد یا به رئیستان می‌گوید که احتمال دارد معتاد شده باشید، چکار می‌توانید بکنید؟ (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۸۲)

سخت‌ترین مرحله در درمان و ترک بی‌شعوری همان مرحله نخست است؛ یعنی پذیرفتنِ بی‌شعور بودن. هیچ‌کس دوست ندارد قبول کند که بی‌شعور است و بنابراین لحظه برداشتن نخستین گام، دردآور است. لحظه‌ای که رسیدن به آن، شهامت و اراده بالایی نیاز دارد. (کتاب بیشعوری – صفحه ۲۰۹)

زندگی یک بی‌شعور تحت درمان، نبردی دائمی با خطر بازگشت بی‌شعوری است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۲۲۷)

 

و اما دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که به کلی شیوه و روش کتاب بیشعوری را زیر سوال برده و مخالفت کامل خود را با آن به شکل زیر ابراز می کند:

بی‌شعوری همان‌طور که اشاره شد، سراسر پُر است از معرفی بی‌شعورها و ویژگی‌های خاص رفتاری آن‌ها.
مثلا نویسنده می‌گوید:
یک‌بار دختری جوان به دفترم آمد که...
بی‌شعورها معمولا این ویژگی را دارند که...
یک‌بار یک بی‌شعور به من گفت...
بی‌شعورها در سر کار دوست دارند که...

اگر دقت کنید این کتاب مملو است از اشارات سوم‌شخص. یعنی اشاره دارد به شخصِ سومی که از قضا بی‌شعور است. استفاده از ضمیر سوم‌شخص در جای‌جایِ کتاب، در واقع تمرینی است برای دیدن عیوب دیگران و خارج شدن از مَدارِ خویشتن. به همین دلیل است که خواننده با مطالعه‌ی هر بخشی از کتاب ذهنش می‌رود به‌سمتِ مصداقی برای آن ویژگی. مثلا وقتی نقل قول (۱) را می‌خواند، به‌سرعت ذهنش می‌رود به‌سمت همان دوست بی‌شعورش که به تازگی عاشق شده.
وقتی نقل قول (۴) را می‌خواند، در تخیلش چهره‌ی همکار نق‌نقویش را می‌گذراند و به نشانه‌ی تأسف سری تکان می‌دهد.
بی‌شعوری به طور شگفت‌آوری تمایل ما را در اهدای این کتاب به اطرافیان افزایش می‌دهد. شاید به خاطر کشف یک یا چند ویژگیِ آدم‌های بی‌شعور در دوست‌مان باشد که با هدیه دادن کتاب می‌خواهیم او را به احوال بیمارگونه‌اش آگاه کنیم.
این کتاب توجیه خوبی به خواننده می‌دهد تا همه‌ی اطرافیان را یک دسته بی‌شعور تصور کند که فقط موجب آزار و اذیت اویند. بدتر از همه پس از مطالعه‌ی کتاب، مدام شخصِ خواننده به دنبال مصادیق بی‌شعوری در اطرافش می‌گردد.
این که چرا کتاب جذاب است به نظر من برمی‌گردد به یک ویژگی مشترک همه‌ی ما آدم‌ها. این که دوست داریم تا دیگران را معیوب و خودمان را فرهیخته تصور کنیم؛ و این کتاب تفریحی خوب برای ارضای همین خصلتِ خودبرتربینی ماست. خودبرتربینیِ کاذب دقیقا ویژگی محوری بی‌شعورهاست که این کتاب به‌طور نامحسوسی آن را در خواننده تقویت و تثبیت می‌کند.

خواننده بعد از بستن کتاب نه‌تنها بی‌شعوری‌اش درمان نشده، بلکه با این تمرین‌ها در بی‌شعوری حرفه‌ای‌تر هم شده است. شاید برای همین هست که می‌گویند کتاب‌های اخلاقی باید دارو باشند و نه نسخه. مخصوصاً بیماریِ مهلکی مثل بی‌شعوری که با شناساندن خصایص بی‌شعوری، مرض را شدیدتر می‌کند.

بنا به گفته‌ی کتاب (۲)، درمان بی‌شعوری زمانی آغاز می‌شود که فرد بیمار، به بی‌شعوری و حماقتش آگاه شود. در حالی‌که کتاب عکس این قاعده عمل می‌کند. زیرا خواننده را از مدار خویشتن خارج می‌کند و عادت می‌دهد به عیب‌جویی از دیگران. بنابراین اگر چاره‌ی درمان بی‌شعوری آگاهی به خود است، نباید با ضمایر سوم‌شخص و ذکر مثال‌های خارجی، توجه بیمار را از خودش منصرف ساخت و او را مشغولِ مشاهده و کشف رذایل دیگران کرد.

به شخصه احساس می‌کنم بعد از خواندن این کتاب، بی‌شعورتر از قبل شده‌ام :)). چون بیش‌تر از قبل احساس می‌کنم دور و برم با آدم‌های بی‌شعور احاطه شده است.

احساسی که بعد از خوانشِ کتاب به خواننده دست می‌دهد:

 

و اما در نهایت به نقد و بررسی سوم خواهیم پرداخت که به نوعی، حالت متواضعانه و دو طرفه از نقد می باشد. نه کاملاً مخالف است و نه کاملاً موافق. شاید بتوان گفت بهترین نوع تفکر و نقد این بحث اصلی است که در نظر بگیریم هیچ شخصی و هیچ اثری نه خوب مطلق است و نه بد مطلق.

نقد سوم

چه کسی اعتقاد دارد بی‌شعور است؟

یکی از نکاتی که باید به آن اشاره کرد سوالی است که در ابتدای کتاب با آن روبرو می‌شوید و مخاطب را وادار به اعتراف می‌کند. اعتراف به این که او یک بی‌شعور است. همین سوال است. و  اگر معتقدید بی‌شعورید که مطابق میل و خواسته نویسنده می‌توانید به خواندن کتاب ادامه بدهید و به نظر او این کتاب دقیقا برای خود شماست. اما اگر معتقدید که با شعور هستید، به عقیده نویسنده شما بی‌شعورید. چرا که از نظر او با شعور دانستن خود یکی از نشانه‌های بی‌شعوری است. در واقع نویسنده خودش را معیاری برای تشخیص شعور مخاطب می‌داند تا به این شکل دلیلی برای به وجود آوردن محرکی برای ایجاد تغییر یا به تعبیر دیگر برانگیختن احساس پیشیمانی مخاطب و ایجاد انگیزه برای تبدیل شدن به آدمی بهتر.

کتاب بیشعوری یک اثر اجتماعی و روانشناسانه است که به مخاطب کمک می‌کند خود را بهتر بشناسند. چرا که به تعبیر نویسنده این اثر، بی‌شعوری به ملیت یا باورهای قومی، دینی و… ارتباطی ندارد بلکه یک بیماری است که می‌تواند واگیردار باشد و همه را مبتلا کند. خاویر کرمنت در قالب طنز به بخشی از انسان‌‌ها برچسب بیشعوری می‌چسباند. از جمله این موارد همسایه‌ای است که زباله‌هایش را در جوی آب می‌ریزد، فعالان مدنی، مجری‌های تلویزیون، سیاستمداران، بزرگترهای فامیل، همسر، بچه تخس و شرور و … که در مقدمه و متن کتاب از آنها با عنوان بیشعور و بیشعوری نام برده شده است. توضیح این نکته هم ضروری است که کرمنت ابتدای کتاب اشاره می‌کند که منظورش از استفاده از لفظ «بی‌شعوری»، توهین یا ناسزاگویی نیست بلکه بی‌شعوری از نظر او یک بیماری است.

بجز دستورات متفاوت با فرهنگ و باورهای ما در مورد بنیان خانواده که در لایه‌های کتاب به صورت مستقیم به آنها پرداخته شده است، نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد چرا باید حتی در مجوز نشر بیشعوری دقت بیشتری می‌شد. در این کتاب بارها از کلمات و نشانه‌های غیر اخلاقی یا رکیک استفاده شده و نمونه‌های آن را در صفحات ۱۹، ۲۲، ۴۲، ۴۵ و … می‌توان مشاهده کرد.

داشتن ارتباط‌های نامحدود و بدون هیچ قید و شرط و زیر سوال بردن ازدواج در قالب طنز به مخاطب القا می‌شود. نویسنده در این کتاب ازدواج را امر محدود کننده‌ای می‌داند. به عنوان نمونه بخشی از نوشته‌های کتاب در صفحه ۳۴ را بخوانید:

«هیچ وقت ازدواج نکرده‌ام، اما هرگز بابت این موضوع پشیمان نیستم. هر وقت دلم بخواهد مدتی را با یکی می‌گذرانم. با این کار از هزینه‌های زندگی و زن و بچه خلاصم و …»

شاید در نگاه اول این متوجه این موضوع نشوید و از جمله‌هایی نظیر اینها ساده بگذرید. جملات: «والتر الان در گوشه‌ای از خاورمیانه به شتربانی مشغول است. او مدعی است که خدا را دوباره شناخته است و می‌گوید: اگر خداوند بتواند امثال این مومنان بمب گذار و من بیشعور را ببخشد پس قدرتمندترین قادر جهان است» که در صفحه ۴۸ این کتاب نوشته شده و یا جمله «ماجرای کشیشی که درباره زنای محصنه موعظه می‌کند و بعدا معلوم می‌شود که خودش با زنان زیادی ارتباط داشته». موردی که در صفحه ۴۶ کتاب بیشعوری به آن اشاره شده اما نویسنده به وسیله مفاهیم فلسفی عرفانی انحرافی و طعنه زدن به دین قصد ایجاد دین ستیزی دارد. نکته‌هایی که ممکن است مخاطب با خواندن کتاب بدون تامل بر جملات متوجه آنها نشود.

و یکی دیگر از ایرادات این کتاب، کم ارزش نشان دادن آدمی است. این کتاب به افراد یاد می دهد همه را بیشعور ببینند حتی خودشان را. در حالی که دنیای روان شناختی و روح و معنوی به افراد یاد می‌دهد که خودشان را لایق بهترین‌ها ببینند و برای رشد و پیشرفت خودشان و دیگران اراده کنند. یاد بگیرند شخصی را به این شکل مورد توهین قرار ندهند، بلکه کمکشان کنند تا باشخصیت زندگی کنند.

از انصاف نگذریم، بجز مواردی که ذکر شد، کتاب متن خوبی دارد و می‌توان از آن به عنوان آیینه‌ای در برابر انسان‌هایی که دچار اشتباهات رفتاری هستند استفاده کرد. اشتباهاتی که در این کتاب با عنوان بی‌شعوری یاد شده است.

 

منابع

کافه بوکویرگولکتابچی

کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت
از اینجا عضو شوید
وارد شوید ثبت نام کنید

فروشگاه اَرژَن مارکت فروشگاه اَرژَن مارکت

ثبت نام

کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت

وضعیت موجود
قیمت 40000 تومان
رتبه ی این کالا: 5.0

کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت

 نقد و بررسی اجمالی

خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت، بیشعوری است. این چیزی است که «خاویر کرمنت» در کتاب «بیشعوری» به آن اعتراف می‌کند. اما جای نگرانی نیست. کرمنت صادقانه می‌گوید که خودش هم قبلا بی‌شعور بوده و توانسته خودش را درمان کند. او این کتاب را نوشته تا راهکارهای عملی درمان این عارضه را به دیگران هم نشان دهد. به‌نظر می‌رسد که بی‌شعوری یکی از دغدغه‌های اصلی کرمنت است. سایر آثار این نویسنده هم در فضایی مشابه نوشته شده‌اند. «بی‌شعورهای گردن‌کلفت»، «بی‌شعورهای ابدی» و «توطئه‌ی بی‌شعورها» از کتاب‌های این نویسنده هستند که در همه‌ی آن‌ها، جنبه‌های متفاوتی از بی‌شعوری و راهکارهای شناخت و مقابله با آن ارائه شده است. می‌توان به جرات گفت که این کتاب در ایران، بیشترین طرف‌دار را دارد. آن‌قدر که حتی از کسانی که چندان اهل کتاب و کتاب‌خوانی نیستند هم نام این کتاب را می‌شنوید. نکات و مواردی که در این کتاب آمده، می‌تواند به شناخت رفتارهای نادرست خود و اطرافیان و نحوه‌ی مقابله با آن‌ها، کمک کند. با استفاده از همین راهکارهاست که می‌توانیم زندگی سالم‌تر و آرام‌تری برای خود و دیگران ایجاد کنیم.

تعداد
{{ quantity}}

درباره این کالا بیشتر بدانید

نقد و بررسی کامل کتاب بیشعوری

در این بخش قصد داریم بطور کامل نظرات و انتقادات در مورد کتاب بیشعوری را بررسی کنیم. در ابتدا به سراغ معرفی و نقد اول خواهیم رفت. کتاب بیشعوری با عنوان فرعی راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت، اثری است که می‌توان موضوع آن را روانشناسی، خودشناسی، شخصیت‌شناسی، اختلالات شخصیتی و رفتارشناسی در نظر گرفت اما با این حال، کتاب بیشعوری در درجه اول یک کتاب طنز است. (با وجود اینکه کتاب بیشعوری یک کتاب طنز و روانشناسی است و ما در کافه‌بوک جایی در فهرست مطالب خود، دسته طنز یا طنز روانشناسی نداریم، این کتاب را در دسته روانشناسی قرار داده‌ایم و در این معرفی نیز، لینک کتاب‌های مرتبط با موضوع روانشناسی قرار داده شده است.)

پشت جلد کتاب بیشعوری متنی آمده است که به خوبی تصویری از بیشعوری و افراد بیشعور ارائه می‌کند. سوال‌هایی در این متن پرسیده می‌شود که بدون شک بیشتر ما پاسخ مثبتی برای آن‌ها داریم:

آیا از اینکه همسایه‌تان زباله‌هایش را در جوی آب می‌ریزد عصبانی هستید؟ آیا تا به حال پیش آمده که در اداره‌ای برای گرفتن یک امضا روزها و ساعت‌ها در آمدوشد باشید؟ آیا احساس می‌کنید برخوردهای رئیس‌تان با شما توهین‌آمیز است؟ آیا با شنیدن حرف‌های سیاست‌مداران دچار رعشه و ناسزاگویی می‌شوید؟ هیچ دلتان خواسته یک صندلی را بر فرق پزشکی بکوبید که بدون آنکه اجازه بدهد در مورد بیماری‌تان توضیحی بدهید شروع به نوشتن نسخه کرده است؟ آیا از دیدن مجری‌های تلویزیون عصبی می‌شوید؟ آیا وسوسه خفه‌کردن فامیل‌هایی که دائما مشغول فضولی و نصیحت و بزرگ‌تری‌اند، زیاد به سراغتان می‌آید؟ با همکاران از زیرِ کار دررو و زیرآب‌زن زیاد دست به یقه می‌شوید؟ آیا هر هفته دوستانی به سراغتان می‌آیند که بخواهند شما را به فعالیت تجاری یا آیین جدیدی دعوت یا دست‌کم چاگرایتان را باز کنند؟ رابطه‌تان با همسرتان چطور است؟ به فکر جداشدن از او هستید یا آن‌قدر شرور است که حتی جرئت جداشدن از او را هم ندارید؟

 مترجم کتاب بیشعوری – محمود فرجامی – در مقدمه خود می‌نویسد:

شاید بی‌شعوری یک «بیماری» است و مثل تمام بیماری‌ها برای پیشگیری و درمانش باید آن را درست شناخت. هرچقدر یک بیماری خطرناک‌تر و شایع‌تر باشد، شناخت و مقابله با آن ضروری‌تر است، اما بی‌شعوری مهلک‌ترین عارضه کل تاریخ بشریت است که تاکنون راهکاری علمی برای مقابله با آن ارائه نشده است. بی‌شعوری حماقت نیست و بیشتر بی‌شعورها نه‌تنها احمق نیستند، که نسبت به مردم عادی از هوش و استعداد بالاتری برخوردارند. خودخواهی، وقاحت و تعرض آگاهانه به حقوق دیگران که بن‌مایه‌های بی‌شعوری‌اند، بیشتر از سوی کسانی اعمال می‌شود که از نظر هوش، معلومات، موقعیت اجتماعی و سیاسی و وضع مالی، اگر بهتر از عموم مردم نباشند، بدتر نیستند.

نویسنده کتاب بیشعوری – خاویر کرمنت – نیز در مقدمه خود می‌نویسد:

چه بی‌شعور باشید و چه درگیر با بی‌شعورها، با انتخاب این کتاب دست‌کم راهنمای خوبی انتخاب کرده‌اید و راه را عوضی نرفته‌اید.

خلاصه کتاب بیشعوری

همان‌طور که از عنوان کتاب برمی‌آید، این کتاب در مورد بیشعوری است. قالب اصلی کتاب طنز است و بسیار مهم است که این موضوع را مورد توجه قرار دهید. در این کتاب شما باید یک اثر که از نتایج تحقیقات و نظر دانشمندان حوزه‌های مختلف استفاده کرده باشد، روبه‌رو نیستید.

نویسنده در ابتدای کتاب، مقدمه‌ای از زندگی خودش و اینکه چطور متوجه شده آدم بیشعوری است ارائه می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه رفتار خود را اصلاح کرده است و حالا می‌خواهد به دیگر بی‌شعورها هم کمک کند تا آن‌ها خودشان را اصلاح کنند. خاویر کرمنت اعتقاد دارد که شاید نتوان تعریف دقیقی از بیشعوری ارائه کرد اما می‌توان به‌راحتی آن را تشخیص داد.

این کتاب در ۵ بخش اصلی و ۲۴ فصل نوشته شده است.

بخش اول: چه کسی بی‌شعور است و چرا یک نفر باید بخواهد بی‌شعور باشد؟

  • سرگذشت فرد
  • چند سرگذشت دیگر
  • تعریف بی‌شعوری
  • ماهیت بی‌شعوری
  • شدت بی‌شعوری

بخش دوم: انواع بی‌شعورها

  • بی‌شعور اجتماعی
  • بی‌شعور تجاری
  • بی‌شعور مدنی
  • بی‌شعور مقدس‌آب
  • بی‌شعور عرفان‌باز
  • بی‌شعور دیوان‌سالار
  • بی‌شعور بیچاره
  • بی‌شعور شاکی

بخش سوم: وقتی جامعه بی‌شعور می‌شود.

  • تجارب به‌مثابه بی‌شعور
  • دولت به‌مثابه بی‌شعور
  • خواندن، نوشتن و بی‌شعوری
  • بی‌شعوری در رسانه، یک اپیدمی واقعی

بخش چهارم: زندگی با بی‌شعورها

  • کار کردن با بی‌شعورها
  • وقتی دوست بی‌شعور است
  • ازدواج با آدم بی‌شعور
  • بی‌شعور مادرزاد
  • فرزندانِ والدین بی‌شعور

بخش پنجم: راه نجات

  • مراحل درمان
  • وسایل درمان

جنبه طنز کتاب موضوعی است که خواندن آن را راحت و لذت‌بخش می‌کند. به عنوان مثال، در ابتدای هرفصل یک نقل‌قول آمده است که عموما بسیار خنده‌دار هستند. نقل‌قول هایی تمسخرآمیز و ابداعی. چند نمونه از این نقل‌قول‌ها:

 اگر بی‌شعورها عاشق می‌شوند فقط به یک دلیل است: می‌خواهند در هیچ‌چیز کم نیاورند، از جمله عشق. -وینیفرد، عاشقِ شکست‌خورده یک بی‌شعور (کتاب بیشعوری – صفحه ۲۹)
 بزرگ‌ترین راز خلقت این نیست که خدا چرا جهان را خلق کرده است، بلکه این است که چرا بی‌شعورها را این‌قدر گستاخ و منفور آفریده است.  -دیوارنوشته‌ای پشت یک در، در کلیسای بوستون (کتاب بیشعوری – صفحه ۵۱)
 اگر هفته‌ای دست‌کم یک بار در اعتراضی مدنی شرکت نکنم، حُناق می‌گیرم. علت اعتراض مهم نیست، مهم خود اعتراض کردن است که به خاطر آن زندگی می‌کنم.  -هنریتا براون، یک اکتیویستِ بی‌شعور تحت درمان (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۱۱)
 تا زمانی که معلم کودکستان، من را برای اولین بار در عمرم به اسم «کوین» صدا نزده بود، نمی‌دانستم که اسمم «اوهوی گوساله» نیست. -کوین، فرزند والدین بی‌شعور (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۹۹)

درباره کتاب بیشعوری اثر خاویر کرمنت

ممکن است شما هم این عکس را دیده باشید که در آن: ماشینی در جایی که پارک ممنوع است توقف کرده و کسی یک جلد کتاب بیشعوری زیر برف‌پاک‌کن آن ماشین قرار داده است. احتمالا یادداشتی هم در کنار کتاب قرار داده‌اند که: لطفا تولید مثل نکنید.

کتاب بیشعوری با وجود اینکه یک کتاب معتبرِ علمی نیست، اما حرف‌های مهمی برای گفتن دارد. حرف‌هایی که ممکن است برای یک خواننده جدی بسیار آگاهی دهنده باشد. حرف‌هایی که شاید در قالب طنز بهتر بتوان آن‌ها را بیان و به خواننده منتقل کرد.

اما در مورد این کتاب یک نکته مهم و اساسی وجود دارد که نباید آن را از یاد برد. خواننده کتاب بیشعوری باید مراقب باشد در دام خودبرتربینی (!) گرفتار نشود. این طبیعی است که عموم آدم‌ها در مورد خودشان موضوعات منفی را قبول نکنند و به خودشان به عنوان یک انسان متشخص و بافرهنگ نگاه کنند. (مخصوصا کسانی که کتاب هم می‌خوانند.) چه کسی دوست دارد فکر کند که یک بیشعور است؟ مسلماً هیچ‌کس. پس وقتی سراغ این کتاب رفتید باید با این ذهنیت شروع به خواندن آن کنید که من در پی اصلاح رفتار خودم هستم نه اینکه انسان‌های بیشعور را بهتر بشناسم که فردا در خیابان یا سر کار یا هرجای دیگر آن‌ها را شناسایی کنم.

این کتاب را برای آن نخوانید که از این به بعد هر رفتار نامناسب و نادرستی مشاهده کردید، فورا به آن شخص کتاب بیشعوری را معرفی کنید.

به‌شخصه هنگام مطالعه کتاب، کاغذ و قلمی در کنار خودم قرار دادم و بعد از هرفصل، رفتارهای نامناسب خودم را یادداشت می‌کردم تا در مورد آن‌ها فکر کنم و با رفتارهای بهتر و مناسب‌تری جایگزین‌شان کنم. چیزی که در انتهای به عنوان تمرین نیز آمده است و از خواننده می‌خواهد این کار را انجام دهد. در کل تمرین‌هایی در انتهای هر فصل قرار دارد که مانند خود کتاب جنبه طنز دارد اما تمرین‌های خوبی هستند و می‌تواند هرکسی را در مورد رفتار خودش به فکر فرو ببرد.

به شما هم پیشنهاد می‌کنم هنگام مطالعه این کتاب از همین روش استفاده کنید. من فکر می‌کنم بهترین راه برای داشتن جامعه‌ای بهتر و فرهنگی غنی‌تر این است که از خودمان شروع کنیم و رفتارهای خودمان را اصلاح کنیم. چون در نهایت این تک تک ما هستیم که جامعه را شکل می‌دهیم.

از این کتاب خوب، می‌توان مسائل و چیزهای مهمی یاد گرفت.

نقاشی روی جلد کتاب اثری از ادوارد مونک نقاش برجسته نروژی در سبک هیجان‌نمایی است. این تابلو جیغ نام دارد.

جملات زیبای کتاب بیشعوری

جملاتی از متن کتاب بیشعوری

هر آدمی، چه پولدار و چه بی‌پول، چه زن و چه مرد، چه پیر و چه جوان ممکن است به بی‌شعوری مبتلا شود. نه باهوش بودن و نه کودن بودن، هیچ‌کدام مانع از ابتلا به این عارضه نمی‌شوند. به عبارت دیگر، بی‌شعوری مرضی است که می‌تواند هر کسی را در هر زمانی، بدون هیچ هشداری، آلوده کند. (کتاب بیشعوری – صفحه ۴۸)

تقریبا همه در این امر اتفاق نظر دارند که بی‌شعور کسی است که رفتار وقیح و نفرت‌انگیزی را به صورت کاملا ارادی و عمدی از خود بروز می‌دهد و از ایجاد اختلالی که در کارها به وجود آورده و آزاری که به دیگران رسانده قلبا خوشحال است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۵۲)

بی‌شعورها همیشه وجود داشته‌اند و اکنون بیشتر از همیشه وجود دارند. تمام آنچه درباره تاریخ بی‌شعوری باید دانست، همین است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۵۴)

بی‌شعورها همیشه در حکم معمایی برای دیگرانند. کارهایشان همان‌قدر متناقض و ناساز است که یک جوجه‌تیغی بخواهد بادکنک بفروشد. این مشکل پیش از هر چیز به خودفریبی و دمدمی مزاجی بی‌شعورها بازمی‌گردد. (کتاب بیشعوری – صفحه ۸۱)

رام‌ترین نوع بی‌شعورها، بی‌شعورهای آب‌زیرکاهند. البته منظور این نیست که این نوع بی‌شعورها کم‌خطرتر از بقیه بی‌شعورهایند، بلکه منظور این است که زیاد به چشم نمی‌آیند. بی‌شعورهای آب‌زیرکاه با مشاهده واکنش جامعه نسبت به بی‌شعورهای تمام‌عیار ترجیح می‌دهند که پشت نقابی از مهربانی و خونسردی پنهان شوند، اما در عین حال همواره می‌دانند که چگونه این خنجر غلاف‌شده را به‌موقع بیرون بکشند و بدون اینکه هیچ‌کس تصورش را بکند، کار خودشان را بکنند. (کتاب بیشعوری – صفحه ۹۱)

یکی از چیزهایی که بی‌شعورهای عرفان‌باز در آن استادند، هنر سرقت تالیفات و اختراعات دیگران است. احتمالا به عقیده آنها که معتقدند همه‌چیز از آنِ خداوند است، تنها چیزی که در سرقت ایده‌ها و حتی ابداعات دیگران و ادعای تملکشان جایز نیست، درنگ است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۲۹)

تنها راه بهبود کیفیت آموزشی، بیرون کردنِ بی‌شعورها از نظام آموزشی و بازگرداندن اهداف اصلی آموزش و پرورش، یعنی آموختن فکر کردن، خواندن و نوشتن به بچه‌هاست. (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۶۷)

بزرگ‌ترین معضل در کار کردن با بی‌شعورها، این است که محال است پا روی دم آدم‌ نگذارند. وقتی که همکار بی‌شعورتان بعضی از گزارش‌هایتان را می‌دزدد یا به رئیستان می‌گوید که احتمال دارد معتاد شده باشید، چکار می‌توانید بکنید؟ (کتاب بیشعوری – صفحه ۱۸۲)

سخت‌ترین مرحله در درمان و ترک بی‌شعوری همان مرحله نخست است؛ یعنی پذیرفتنِ بی‌شعور بودن. هیچ‌کس دوست ندارد قبول کند که بی‌شعور است و بنابراین لحظه برداشتن نخستین گام، دردآور است. لحظه‌ای که رسیدن به آن، شهامت و اراده بالایی نیاز دارد. (کتاب بیشعوری – صفحه ۲۰۹)

زندگی یک بی‌شعور تحت درمان، نبردی دائمی با خطر بازگشت بی‌شعوری است. (کتاب بیشعوری – صفحه ۲۲۷)

 

و اما دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که به کلی شیوه و روش کتاب بیشعوری را زیر سوال برده و مخالفت کامل خود را با آن به شکل زیر ابراز می کند:

بی‌شعوری همان‌طور که اشاره شد، سراسر پُر است از معرفی بی‌شعورها و ویژگی‌های خاص رفتاری آن‌ها.
مثلا نویسنده می‌گوید:
یک‌بار دختری جوان به دفترم آمد که...
بی‌شعورها معمولا این ویژگی را دارند که...
یک‌بار یک بی‌شعور به من گفت...
بی‌شعورها در سر کار دوست دارند که...

اگر دقت کنید این کتاب مملو است از اشارات سوم‌شخص. یعنی اشاره دارد به شخصِ سومی که از قضا بی‌شعور است. استفاده از ضمیر سوم‌شخص در جای‌جایِ کتاب، در واقع تمرینی است برای دیدن عیوب دیگران و خارج شدن از مَدارِ خویشتن. به همین دلیل است که خواننده با مطالعه‌ی هر بخشی از کتاب ذهنش می‌رود به‌سمتِ مصداقی برای آن ویژگی. مثلا وقتی نقل قول (۱) را می‌خواند، به‌سرعت ذهنش می‌رود به‌سمت همان دوست بی‌شعورش که به تازگی عاشق شده.
وقتی نقل قول (۴) را می‌خواند، در تخیلش چهره‌ی همکار نق‌نقویش را می‌گذراند و به نشانه‌ی تأسف سری تکان می‌دهد.
بی‌شعوری به طور شگفت‌آوری تمایل ما را در اهدای این کتاب به اطرافیان افزایش می‌دهد. شاید به خاطر کشف یک یا چند ویژگیِ آدم‌های بی‌شعور در دوست‌مان باشد که با هدیه دادن کتاب می‌خواهیم او را به احوال بیمارگونه‌اش آگاه کنیم.
این کتاب توجیه خوبی به خواننده می‌دهد تا همه‌ی اطرافیان را یک دسته بی‌شعور تصور کند که فقط موجب آزار و اذیت اویند. بدتر از همه پس از مطالعه‌ی کتاب، مدام شخصِ خواننده به دنبال مصادیق بی‌شعوری در اطرافش می‌گردد.
این که چرا کتاب جذاب است به نظر من برمی‌گردد به یک ویژگی مشترک همه‌ی ما آدم‌ها. این که دوست داریم تا دیگران را معیوب و خودمان را فرهیخته تصور کنیم؛ و این کتاب تفریحی خوب برای ارضای همین خصلتِ خودبرتربینی ماست. خودبرتربینیِ کاذب دقیقا ویژگی محوری بی‌شعورهاست که این کتاب به‌طور نامحسوسی آن را در خواننده تقویت و تثبیت می‌کند.

خواننده بعد از بستن کتاب نه‌تنها بی‌شعوری‌اش درمان نشده، بلکه با این تمرین‌ها در بی‌شعوری حرفه‌ای‌تر هم شده است. شاید برای همین هست که می‌گویند کتاب‌های اخلاقی باید دارو باشند و نه نسخه. مخصوصاً بیماریِ مهلکی مثل بی‌شعوری که با شناساندن خصایص بی‌شعوری، مرض را شدیدتر می‌کند.

بنا به گفته‌ی کتاب (۲)، درمان بی‌شعوری زمانی آغاز می‌شود که فرد بیمار، به بی‌شعوری و حماقتش آگاه شود. در حالی‌که کتاب عکس این قاعده عمل می‌کند. زیرا خواننده را از مدار خویشتن خارج می‌کند و عادت می‌دهد به عیب‌جویی از دیگران. بنابراین اگر چاره‌ی درمان بی‌شعوری آگاهی به خود است، نباید با ضمایر سوم‌شخص و ذکر مثال‌های خارجی، توجه بیمار را از خودش منصرف ساخت و او را مشغولِ مشاهده و کشف رذایل دیگران کرد.

به شخصه احساس می‌کنم بعد از خواندن این کتاب، بی‌شعورتر از قبل شده‌ام :)). چون بیش‌تر از قبل احساس می‌کنم دور و برم با آدم‌های بی‌شعور احاطه شده است.

احساسی که بعد از خوانشِ کتاب به خواننده دست می‌دهد:

 

و اما در نهایت به نقد و بررسی سوم خواهیم پرداخت که به نوعی، حالت متواضعانه و دو طرفه از نقد می باشد. نه کاملاً مخالف است و نه کاملاً موافق. شاید بتوان گفت بهترین نوع تفکر و نقد این بحث اصلی است که در نظر بگیریم هیچ شخصی و هیچ اثری نه خوب مطلق است و نه بد مطلق.

نقد سوم

چه کسی اعتقاد دارد بی‌شعور است؟

یکی از نکاتی که باید به آن اشاره کرد سوالی است که در ابتدای کتاب با آن روبرو می‌شوید و مخاطب را وادار به اعتراف می‌کند. اعتراف به این که او یک بی‌شعور است. همین سوال است. و  اگر معتقدید بی‌شعورید که مطابق میل و خواسته نویسنده می‌توانید به خواندن کتاب ادامه بدهید و به نظر او این کتاب دقیقا برای خود شماست. اما اگر معتقدید که با شعور هستید، به عقیده نویسنده شما بی‌شعورید. چرا که از نظر او با شعور دانستن خود یکی از نشانه‌های بی‌شعوری است. در واقع نویسنده خودش را معیاری برای تشخیص شعور مخاطب می‌داند تا به این شکل دلیلی برای به وجود آوردن محرکی برای ایجاد تغییر یا به تعبیر دیگر برانگیختن احساس پیشیمانی مخاطب و ایجاد انگیزه برای تبدیل شدن به آدمی بهتر.

کتاب بیشعوری یک اثر اجتماعی و روانشناسانه است که به مخاطب کمک می‌کند خود را بهتر بشناسند. چرا که به تعبیر نویسنده این اثر، بی‌شعوری به ملیت یا باورهای قومی، دینی و… ارتباطی ندارد بلکه یک بیماری است که می‌تواند واگیردار باشد و همه را مبتلا کند. خاویر کرمنت در قالب طنز به بخشی از انسان‌‌ها برچسب بیشعوری می‌چسباند. از جمله این موارد همسایه‌ای است که زباله‌هایش را در جوی آب می‌ریزد، فعالان مدنی، مجری‌های تلویزیون، سیاستمداران، بزرگترهای فامیل، همسر، بچه تخس و شرور و … که در مقدمه و متن کتاب از آنها با عنوان بیشعور و بیشعوری نام برده شده است. توضیح این نکته هم ضروری است که کرمنت ابتدای کتاب اشاره می‌کند که منظورش از استفاده از لفظ «بی‌شعوری»، توهین یا ناسزاگویی نیست بلکه بی‌شعوری از نظر او یک بیماری است.

بجز دستورات متفاوت با فرهنگ و باورهای ما در مورد بنیان خانواده که در لایه‌های کتاب به صورت مستقیم به آنها پرداخته شده است، نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد چرا باید حتی در مجوز نشر بیشعوری دقت بیشتری می‌شد. در این کتاب بارها از کلمات و نشانه‌های غیر اخلاقی یا رکیک استفاده شده و نمونه‌های آن را در صفحات ۱۹، ۲۲، ۴۲، ۴۵ و … می‌توان مشاهده کرد.

داشتن ارتباط‌های نامحدود و بدون هیچ قید و شرط و زیر سوال بردن ازدواج در قالب طنز به مخاطب القا می‌شود. نویسنده در این کتاب ازدواج را امر محدود کننده‌ای می‌داند. به عنوان نمونه بخشی از نوشته‌های کتاب در صفحه ۳۴ را بخوانید:

«هیچ وقت ازدواج نکرده‌ام، اما هرگز بابت این موضوع پشیمان نیستم. هر وقت دلم بخواهد مدتی را با یکی می‌گذرانم. با این کار از هزینه‌های زندگی و زن و بچه خلاصم و …»

شاید در نگاه اول این متوجه این موضوع نشوید و از جمله‌هایی نظیر اینها ساده بگذرید. جملات: «والتر الان در گوشه‌ای از خاورمیانه به شتربانی مشغول است. او مدعی است که خدا را دوباره شناخته است و می‌گوید: اگر خداوند بتواند امثال این مومنان بمب گذار و من بیشعور را ببخشد پس قدرتمندترین قادر جهان است» که در صفحه ۴۸ این کتاب نوشته شده و یا جمله «ماجرای کشیشی که درباره زنای محصنه موعظه می‌کند و بعدا معلوم می‌شود که خودش با زنان زیادی ارتباط داشته». موردی که در صفحه ۴۶ کتاب بیشعوری به آن اشاره شده اما نویسنده به وسیله مفاهیم فلسفی عرفانی انحرافی و طعنه زدن به دین قصد ایجاد دین ستیزی دارد. نکته‌هایی که ممکن است مخاطب با خواندن کتاب بدون تامل بر جملات متوجه آنها نشود.

و یکی دیگر از ایرادات این کتاب، کم ارزش نشان دادن آدمی است. این کتاب به افراد یاد می دهد همه را بیشعور ببینند حتی خودشان را. در حالی که دنیای روان شناختی و روح و معنوی به افراد یاد می‌دهد که خودشان را لایق بهترین‌ها ببینند و برای رشد و پیشرفت خودشان و دیگران اراده کنند. یاد بگیرند شخصی را به این شکل مورد توهین قرار ندهند، بلکه کمکشان کنند تا باشخصیت زندگی کنند.

از انصاف نگذریم، بجز مواردی که ذکر شد، کتاب متن خوبی دارد و می‌توان از آن به عنوان آیینه‌ای در برابر انسان‌هایی که دچار اشتباهات رفتاری هستند استفاده کرد. اشتباهاتی که در این کتاب با عنوان بی‌شعوری یاد شده است.

 

منابع

کافه بوکویرگولکتابچی