تاریخچه زیبایی ‌شناسی در موسیقی

بیش از دوهزار سال است که غرب و شرق به قدرت موسیقی در برانگیختن احساسات اذعان کرده‌اند. به حدی که کسانی که دغدغه حفظ امنیت دولت را داشته‌اند موسیقی را خطرناک تلقّی کرده‌اند. اما تشریح این امر که موسیقی چگونه چنین تأثیری بر ما می‌گذارد بسیار دشوار است. فهم دلیل این امر چندان سخت نیست. قدیمی‌ترین و رایج‌ترین نظریه‌های غربی هنر، هنر را تقلید طبیعت می‌دانند. اما موسیقی تماماً با این تعریف سازگار نیست. موسیقی قادر به بازنمایی اشکال و رنگ‌ها یا توصیف جهان در قالب واژگان نیست و توانایی‌اش در تقلید اصواتی که در عالم طبیعت وجود دارند سهم بسیار کوچکی است. اما این قالب هنری غیرمفهومی و غیر تقلیدی که مجموعه‌ای از اصوات نظام یافته‌است به نحو معینی تجربیات زیبایی شناسانه‌ای فراهم می‌آورد که در ابعاد و مراتب  مختلف دارای ارزش هستند.

از سرگرم ‌کنندگی نسبی تا تجربه‌های زیبایی شناسانه‌ای که به شخصیت راه می‌برند و ما را به مرتبه‌ای بی بدیل می‌رسانند. این هنر از چه  نوعی است؟

نظریه‌های زیبایی‌شناسی موسیقی که به این پرسش پاسخ می‌دهند در دو گروه کلّی جای می‌گیرند؛ 

  1. نظریه‌هایی که ارزش زیبایی شناسانه  موسیقی را بر حسب روابط آن با امر دیگری خارج از موسیقی تبیین می‌کنند و  این امر معمولاً احساس است.
  2. نظریه‌های که ارزش زیبایی شناسانه موسیقی را  وابسته به امری خارج از موسیقی نمی‌دانند بلکه آن را وابسته به ویژگی‌های  ذاتی موسیقی تلقی می‌کنند.